sohrab
Active member
اکثر محققین بر این عقیده اند که قوم پارس نه تنها اسب سواران ماهری بودند ، بلکه اصلاً اولین قومی بودند که در آسیا اسب را رام کردهاند.
از طرفی عده ای دیگر از جمله آقای دکترحسین فیضالهی وحید این مسئله را تایید نمی کنند و عقیده دارند ایرانیان تا زمان پادشاهی کورش هخامنشی سوارکاری نیاموخته بودند.
حسین فیضالهی وحید در مطلبی که با عنوان "پارسیان با «سوارکاری» آشنا نبودند!!" نوشته اند برای اثبات مدعای خود مطالبی از کتاب «ارتش شاهنشاهی ایران از کوروش تا پهلوی» نوشته ی یحیی ذکاء ذکر کرده اند.
اگر چه تنفر از قوم ایرانی و تاریخ شاهنشاهی ایران در قلم جناب دکتر فیض اللهی موج می زند(قسمت پایانی مقاله:البته از قومی که نه تربیت اسب میدانستند و نه با اسب سواری و سوارکاری و نه با ارابه رانی آشنا بودند و در ضمن مثل زنان دامن دراز میپوشیدند که ناقض اسب سواری است دیگر نیازی به بحث در مورد «اختراع دهنه و زین و رکاب» اسب ندارد و بحث در مورد آن آب در هاون کوبیدن و باد در مشت گرفتن است و نهایت اینکه باید به بعضی از همین آقایان شاهنشاهی عرض کرد : شما قاچ زین را بچسبید، سواری پیشکیش!!) بعضی مطالبی که از کتاب «ارتش شاهنشاهی ایران از کوروش تا پهلوی» نوشته ی یحیی ذکاء ذکر کرده اند ،جالب به نظر می رسد:
«یحیی ذکاء» در کتاب «ارتش شاهنشاهی ایران از کوروش تا پهلوی» که به مناسبت جشنهای 2500 ساله از سوی «شورای ارتشی جشن دو هزار و پانصدمین سال بنیانگذاری شاهنشاهي ايران» منتشر شده مينويسد : «تاكنون نقش سوار با پوشاك پارسي در آثار هخامنشی دیده نشده است...در سنگ نگارههای تخت جمشید نیز هیچگاه نگارهی سواری دیده نمیشود و اگر اسبی نشان داده شده یا ارمغانی است که از سرزمینهای اسب خیز برای شاهنشاه آوردهاند و یا اسبهایی است که بر ارابههای شاهی بستهاند»
«باید دانست که پرورش اسب و اسب سواری بیش از روی کار آمدن کوروش بزرگ در میان پارسیان چندان رواج نداشت و همگانی نبود و پارسیان در زندگانی روزانه خود و در میدانهای نبرد... از اسب بهرهیی نمیبردند و این نه تنها از نوشتههای تاریخ نویسان دانسته میشود بلکه شکل دوخت جامههای پارسی و مدرکهای دیگر باستان شناسی نیز بر آن گواهی میدهند»(کتاب ارتش شاهنشاهي ايران از كوروش تا پهلوي، ص15)
«گزنفون» - تاریخ نویس یونانی – نیز در«کوروش نامه» خود به این مسئله اشاره کرده و درمورد عدم تربیت اسب و اسب سواری پارسیان مینویسد: «اسب در پارس بسیار کمیاب و پرورش و سواری گرفتن از آن در سرزمین کوهستانی آنجا بسیار دشوار بود»
«گرنفون» در مورد «پرورش اسب» و «اسب سواری» پارسیان می نویسد که «پرورش اسب و اسب سواری را کوروش در پارس رواج داد»
«کوروش در آن هنگام که پارسیان بیکار ایستاده بودند. از دیدن سواران مادی و گرگانی که دشمن را دنبال کرده غنایمی برمیگرفتند به حال پارسیان و بیبهرگی آنان از سواری سخت افسوس خورد. سپس سرداران پارسی را گرد آورده گفت: در گیر و دار نبرد ما را یارای آن هست که دشمن را شکست دهیم لیک پس از شکست دشمن نمیتوانیم او را دنبال کرده غنیمتهایی برگیریم، بجاست که این نارسایی و کمی را از میان خود برداریم تا همچون امروز نیازمند دیگران نباشیم.
«کری سان تاس» [یکی از سرداران پارسی] از پیشنهاد کوروش پشتیبانی کرده سودهای سواری و سوارکاری را یکایک برشمرده گفت: من بر سر آنم که «هیپو سانتور» شوم («اسب آدم» جانور افسانهیی که نیمی از آن آدم و نیمی اسب پنداشته میشده) پس از آن همه پارسیان یکدل و یکزبان شدند که سواری آموخته «هیپو سانتور» گردند»
«یحیی ذکاء»پس از نقل قولهای گزفنون و سایر «اشارههای تاریخی» به صراحت مینویسد : «پس از اقدامات کوروش بود که اسب و سواری جای خود را در میان پارسیان باز کرد» (10) ولی این اقدامات دارای ارزش نظامی نبود چه گزفنون در مورد عدم کنترل اسبها از سوی پارسیان و عدم کنترل ارابهها از سوی آنان مینویسد : «ارابه رانان پارسی» چون نمی توانستند کنترل «اسبها» را داشته باشند لذا با «ارادههای داسدار» عوض اینکه دشمنان را قلع و قمع کنند دوستان را درو میکردند.
«گزنفون» در «کوروش نامه» در انتقاد از این عدم کنترل اسبهای ارابهها توسط پارسیان مینویسد : «برخی از آنان (ارابه رانان پارسی) در کارزار بی آنکه بخواهند از ارّادهها میافتند و برخی نیز از ترس از ارّاده به زیر میجهند و بدینسان ارّاده بی راننده به دوستان بیش از دشمنان آسیب میرساند»
در جنگ «گوگمل» نیز – که بین داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی با اسکندر مقدونی اتفاق افتاد- «در آغاز جنگ ارّادههای داسدار که شماره آنها در لشکر ایران یکصد دستگاه بود ناگهان به تندی بر سپاهیان مقدونی تاختند و آنان را سخت در هراس انداختند ، بویژه که «مازه» سردار ایرانی در پیشاپیش سوارگان ایران بر مقدونیها تاخته کار ارادههای داسدار را پشتیبانی کرد. مقدونیها چنان که اسکندر سپرده بود سپرهای خود را تنگ یکدیگر چسبانیده با نیزههایشان بر سپرها کوبیدند و آواز هراس انگیزی از آنها برخاست و اسبهای ارادهها از این صدا ترسیده بازگشتند و در سپاه ایران آشوبی پدید آوردند»
اصل مقاله ارزش چندانی ندارد ولی اگر مایلید از اینجا ببینید.http://www.turkiran.com/parsian,farsha,persian.htm
نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از طرفی عده ای دیگر از جمله آقای دکترحسین فیضالهی وحید این مسئله را تایید نمی کنند و عقیده دارند ایرانیان تا زمان پادشاهی کورش هخامنشی سوارکاری نیاموخته بودند.
حسین فیضالهی وحید در مطلبی که با عنوان "پارسیان با «سوارکاری» آشنا نبودند!!" نوشته اند برای اثبات مدعای خود مطالبی از کتاب «ارتش شاهنشاهی ایران از کوروش تا پهلوی» نوشته ی یحیی ذکاء ذکر کرده اند.
اگر چه تنفر از قوم ایرانی و تاریخ شاهنشاهی ایران در قلم جناب دکتر فیض اللهی موج می زند(قسمت پایانی مقاله:البته از قومی که نه تربیت اسب میدانستند و نه با اسب سواری و سوارکاری و نه با ارابه رانی آشنا بودند و در ضمن مثل زنان دامن دراز میپوشیدند که ناقض اسب سواری است دیگر نیازی به بحث در مورد «اختراع دهنه و زین و رکاب» اسب ندارد و بحث در مورد آن آب در هاون کوبیدن و باد در مشت گرفتن است و نهایت اینکه باید به بعضی از همین آقایان شاهنشاهی عرض کرد : شما قاچ زین را بچسبید، سواری پیشکیش!!) بعضی مطالبی که از کتاب «ارتش شاهنشاهی ایران از کوروش تا پهلوی» نوشته ی یحیی ذکاء ذکر کرده اند ،جالب به نظر می رسد:
«یحیی ذکاء» در کتاب «ارتش شاهنشاهی ایران از کوروش تا پهلوی» که به مناسبت جشنهای 2500 ساله از سوی «شورای ارتشی جشن دو هزار و پانصدمین سال بنیانگذاری شاهنشاهي ايران» منتشر شده مينويسد : «تاكنون نقش سوار با پوشاك پارسي در آثار هخامنشی دیده نشده است...در سنگ نگارههای تخت جمشید نیز هیچگاه نگارهی سواری دیده نمیشود و اگر اسبی نشان داده شده یا ارمغانی است که از سرزمینهای اسب خیز برای شاهنشاه آوردهاند و یا اسبهایی است که بر ارابههای شاهی بستهاند»
«باید دانست که پرورش اسب و اسب سواری بیش از روی کار آمدن کوروش بزرگ در میان پارسیان چندان رواج نداشت و همگانی نبود و پارسیان در زندگانی روزانه خود و در میدانهای نبرد... از اسب بهرهیی نمیبردند و این نه تنها از نوشتههای تاریخ نویسان دانسته میشود بلکه شکل دوخت جامههای پارسی و مدرکهای دیگر باستان شناسی نیز بر آن گواهی میدهند»(کتاب ارتش شاهنشاهي ايران از كوروش تا پهلوي، ص15)
«گزنفون» - تاریخ نویس یونانی – نیز در«کوروش نامه» خود به این مسئله اشاره کرده و درمورد عدم تربیت اسب و اسب سواری پارسیان مینویسد: «اسب در پارس بسیار کمیاب و پرورش و سواری گرفتن از آن در سرزمین کوهستانی آنجا بسیار دشوار بود»
«گرنفون» در مورد «پرورش اسب» و «اسب سواری» پارسیان می نویسد که «پرورش اسب و اسب سواری را کوروش در پارس رواج داد»
«کوروش در آن هنگام که پارسیان بیکار ایستاده بودند. از دیدن سواران مادی و گرگانی که دشمن را دنبال کرده غنایمی برمیگرفتند به حال پارسیان و بیبهرگی آنان از سواری سخت افسوس خورد. سپس سرداران پارسی را گرد آورده گفت: در گیر و دار نبرد ما را یارای آن هست که دشمن را شکست دهیم لیک پس از شکست دشمن نمیتوانیم او را دنبال کرده غنیمتهایی برگیریم، بجاست که این نارسایی و کمی را از میان خود برداریم تا همچون امروز نیازمند دیگران نباشیم.
«کری سان تاس» [یکی از سرداران پارسی] از پیشنهاد کوروش پشتیبانی کرده سودهای سواری و سوارکاری را یکایک برشمرده گفت: من بر سر آنم که «هیپو سانتور» شوم («اسب آدم» جانور افسانهیی که نیمی از آن آدم و نیمی اسب پنداشته میشده) پس از آن همه پارسیان یکدل و یکزبان شدند که سواری آموخته «هیپو سانتور» گردند»
«یحیی ذکاء»پس از نقل قولهای گزفنون و سایر «اشارههای تاریخی» به صراحت مینویسد : «پس از اقدامات کوروش بود که اسب و سواری جای خود را در میان پارسیان باز کرد» (10) ولی این اقدامات دارای ارزش نظامی نبود چه گزفنون در مورد عدم کنترل اسبها از سوی پارسیان و عدم کنترل ارابهها از سوی آنان مینویسد : «ارابه رانان پارسی» چون نمی توانستند کنترل «اسبها» را داشته باشند لذا با «ارادههای داسدار» عوض اینکه دشمنان را قلع و قمع کنند دوستان را درو میکردند.
«گزنفون» در «کوروش نامه» در انتقاد از این عدم کنترل اسبهای ارابهها توسط پارسیان مینویسد : «برخی از آنان (ارابه رانان پارسی) در کارزار بی آنکه بخواهند از ارّادهها میافتند و برخی نیز از ترس از ارّاده به زیر میجهند و بدینسان ارّاده بی راننده به دوستان بیش از دشمنان آسیب میرساند»
در جنگ «گوگمل» نیز – که بین داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی با اسکندر مقدونی اتفاق افتاد- «در آغاز جنگ ارّادههای داسدار که شماره آنها در لشکر ایران یکصد دستگاه بود ناگهان به تندی بر سپاهیان مقدونی تاختند و آنان را سخت در هراس انداختند ، بویژه که «مازه» سردار ایرانی در پیشاپیش سوارگان ایران بر مقدونیها تاخته کار ارادههای داسدار را پشتیبانی کرد. مقدونیها چنان که اسکندر سپرده بود سپرهای خود را تنگ یکدیگر چسبانیده با نیزههایشان بر سپرها کوبیدند و آواز هراس انگیزی از آنها برخاست و اسبهای ارادهها از این صدا ترسیده بازگشتند و در سپاه ایران آشوبی پدید آوردند»
اصل مقاله ارزش چندانی ندارد ولی اگر مایلید از اینجا ببینید.http://www.turkiran.com/parsian,farsha,persian.htm
نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟