شلاق برای اسبهای درشکه

ناشناس

Active member
شلاق برای اسب های درشکه




شهرت او از لندن فراتر رفته بودو داشت از بریتانیا هم بیرون می رفت، شلاق هایش بی نظیر بود. مشتریان او بیشتر لردها و اشراف بودند،جنس شلاق ها به گونه ای بود که تن را نوازش می داد و به دویدن وا می داشت. پیتر مشهورترین تولید کننده شلاق در بریتانیا بود.

پیتر شلاق هایش را بسیار گران می فروخت، او اسب ها را بسیار دوست می داشت . در دوران جوانی سوارکار ماهری بود اما از این که مجبور بود در مسابقات کالسکه رانی و سوارکاری، برای رسیدن به خط پایان اسبش را بی رحمانه شلاق بزند، خود را نمی بخشید اما بخوبی می دانست که اسب ها بدون شلاق به خط پایان نمی رسند.

آن روز پیتر بعد از مسابقه کالسکه رانی در حال تیمار اسب برنده اش بود که متوجه شد از بس پشت و گردن حیوان را شلاق زده ، متورم شده ، با خود گفت ای کاش می شد شلاقی ساخت که اسب ها را آزار ندهد اما در عین حال به دویدن نیز تحریک کند.

پیتر که دوستدار اسب ها بود کارگاهی تاسیس کرد تا شلاقی بسازد که نوازشگر اسب ها باشد. او شروع به تحقیق در مورد جنس شلاق ها کرد او مرتب شلاق می ساخت و آن را روی اسب پیرش آزمایش می کرد.

پیتر بالآخره در بهار سال 1885 شلاقش راساخت شلاقی که نه تنها اسب ها را آزار نمی داد بلکه به دویدن بیشتر تشویق می کرد .

مهتران اشراف همه مشتریان او بودند. درشکه چی ها برای بالا بردن کلاس درشکه خود راست و دورغ می گفتند که درشکه های آنها تندرو است چون از شلاق پیتر برای راندن اسب ها استفاده می کنند. همه چیز بر وفق مراد بود .

... زمانه می گذشت و همه انتظار داشتند که روز به روز فروش شلاق های پیتر افزایش یابد اما برخلاف انتظار و به رغم این که روز به روز کیفیت شلاق ها بهتر می شدند، به همان اندازه نیراز تعداد مشتریان او کاسته می شدند.

پیتر خیلی روی افزایش کیفیت شلاق ها کارکرد تا شرایط را تغییر دهد اما فایده ای نداشت و شرکت او بسرعت به سوی ورشکستگی حرکت می کرد.

یکی از همین روزها پیتر، ویلیام را که مهتر یکی از لردهای معروف انگلیسی و از مشتریان سابق او بود در خیابان دید. ویلیام خیلی آراسته درحال عبور از خیابان به سمت او می آمد، پیتر قدری توقف کرد تا حتماً با او مواجه شود. ویلیام با دیدن پیتر، کلاه از سر برداشت و موقرانه گفت: سلام پیتر، تو هنوز شلاق می فروشی؟

پیتر در جواب گفت : آره ، مگر قرار بود چیز دیگری بفروشم، راستی چرا دیگر سری به ما نمی زنی، راستش را بگو شلاق هایت را از کجا می خری؟

ویلیام در حالی که سوار اتومبیلش می شد،گفت : کدام شلاق این اسب های آهنی بدون شلاق هم خیلی تند می روند.

صدای تر تر اتومبیل سه چرخ ویلیام هنوز در گوشش می پیچید.

چطور تا حالا این صدا را نشنیده بود.
 

پیوست ها

  • Horse-carrage.gif
    Horse-carrage.gif
    12 کیلوبایت · بازدیدها: 5
بالا