بر فراز تپه قنطورس ایستاده است
نیمی اسب,نیمی انسان
سم هایش,سم اسب
نیرویش,نیروی اسب
غرورش,غرور اسب
اما اشکهایش,اشک های انسان
بر فراز تپه قنطورس در رفت و آمد است
چرخی درو کوه میزند و باز میگردد
فرو تر از دنیای واقعی
فراتر از دنیای انسانی
قنطورس یکبار عاشق مادیانی شد
که با او به هر جا میرفت
می...