اسب که باعث رواج آیین زرتشت شده بود!

سنا

Active member
زرتشت به عنوان معجزه، اسب سياه گشتاسب را درمان مي کند

آنچنانکه از سنت مزديسنان و متون مختلف که برخي از آنها اساطيري است بر مي آيد، زرتشت به عنوان معجزه اسب سياه کي گشتاسب را معالجه کرد که چهار دست و پايش به شکم فرو رفته (احتمالا" به قولنجي سخت گرفتار شده بود) و از او قطع اميد کرده بودند.

در زراتشت نامه کي کاووس رازي ذکر شده، روزي چهار دست و پاي اسب سياه گرانقدر گشتاسب در شکم فرو مي رود و همه طبيبان در معالجه آن در مي مانند. شاه افسرده مي شود و به عنوان آخرين چاره از زرتشت که از بدگويي دشمنان در زندان بود مدد مي طلبد. زرتشت اسب را شفا بخشيد از اين معجزه گشتاسب، زنش و پسرش اسفنديار به پيامبري زرتشت ايمان آوردند.

ز اسبان يکي بود در پايگاه
که بودي ورا نام اسب سياه

که او را گرانمايه تر داشتي
ابر پشت او گردن افراشتي




اين مطلب در سياحتنامه فيثاغورس، شارستان چهارچمن، بستان السياحه، دبستان مذاهب و نيز توسط شهرستاني با تفاوت در جزئيات ذکر شده است.

در مجموع از بررسي اين متون چنين بر مي آيد: زرتشت دعوت پيامبري خود را آشکار مي کند. عده اي از مغان که در زمره فلاسفه و دانشمندان زمان بودند، با او مخالفت کرده و جادو گرش مي خوانند و گشتاسب او را به زندان مي افکند. در همين اوقات اسب سياه تيزرو و محبوب گشتاسب به نوعي دل درد سخت و انقباض شديد دست و پا مبتلا مي شود. دانشمندان زمان که مغان، حکما، اطبا و دامپزشکان در زمره آنها بوده اند از درمان حيوان عاجز مي مانند. در اينجا اشاره ايست به سنت دامپزشکي که حيوانات به وسيله پزشکان و دامپزشکاني که عمدتا" يکي بوده اند و همچنين توسط طبيب روحاني و دعا معالجه مي شده اند. اسب آنقدر اهميت داشته که براي درمانش با عطف توجه به معجزه، دين جديد را پذيرفتند. مسلم است که حيوان که اينقدر ارج داشته، پزشک حيوان نيز ارجمند بوده است.

در اين حادثه شاخ و برگ داستاني وجود دارد، ولي اصل آن که از دينکرد و از دوراني دورتر و عصر زرتشت ريشه مي گيرد، خود، حقيقتي است وگرنه سخن به اين درازي نمي کشيد. آري به هر ترتيب زرتشت با استمداد از نيروي الهي و با دستکاري و نوعي ماساژ دست و پا و احتمالا" استفاده از برخي داروهاي گياهي، اسب زيبا را شفا بخشيد. اين خود يکي از جلوه هاي اسب پزشکي است که مسير تاريخ ايران را تغيير داد.
 
پاسخ : اسب که باعث رواج آیین زرتشت شده بود (زرتشت، نخستين دامپزشك ايراني)

14 مهر روز ملي دامپزشكي است. دانشي كه در ايران پيشينه‌اي بس طولاني دارد تا جايي كه در متون كهن ايران، از زردشت به عنوان نخستين دامپزشك نام برده شده و داستان درمان اسب گشتاسب در متون مختلف زرتشتي روايت شده است.

ZARTOSHT-157-219.jpg

حتي اگر اين داستان افسانه‌اي بيش نباشد، باز در سابقه طولاني علم دامپزشكي در ايران با وجود محبوبيتي كه حيواناتي نظير اسب، سگ، گاو و گوسفند، ... نزد ايرانيان داشته‌اند، و با وجود پيشينه‌ كهن دامداري در ايران، ترديدي نيست. زردشت در سي سالگي به پيامبري برگزيده شده و ده سال را به پرسش و پاسخ با اورمزد سپري كرد. در چهل سالگي وظيفه يافت دين را به مردمان عرضه كند.
چهل سالگي همان سن اوج بلوغ فكري در ايران است. اين سن آرماني در بسياري دين‌ها هم هست. حضرت محمد (ص) نيز در چهل سالگي به پيامبري مبعوث شدند.
زردشت براي تبليغ دين به دربار گشتاسب روانه شد و او را به دين اورمزد خواند. در «وِجَركرد ديني»، از متون زردشتي به زبان پهلوي، آمده است: «سحرگاهان زردشت سقف كاخ گشتاسب را شكافت و داخل شد. با خود سه چيز داشت: «21 نَسك (= بخش) اوستا، آتش برزين مهر و شاخه سروي. آتش را در دست گشتاسب و جاماست (وزير داناي گشتاسب) و اسفنديار (پسر گشتاسب) نهاد ولي آتش آنها را نسوزاند. سرو را در زمين كاشت و فورا" برگ‌هايش روييد و از ميان برگ‌ها نوشته‌اي آشكار شد خطاب به گشتاسب كه دين را بپذيرد.» (=>آموزگار – تفضلي، 1372).
درباريان و جادوپزشكان به مخالفت با عقايد او برخاستند. گشتاسب تمايل داشت عقايد زردشت را بشنود اما درباريان از بيم آنكه كلام زردشت در او نفوذ كند، توطئه‌اي چيدند. بنابر متن روايات پهلوي، در انبان او استخوان مرده نهادند تا به او تهمت جادودگري بزنند.
بنابر دينكرد هفتم، با بدگويي گشتاسب را بر زردشت شوراندند و بنابر زراتشت‌نامه، مناظره‌اي براي زردشت با حكيمان تدارك ديدند و چون زردشت در مناظره پيروز شد و پيامبري خود را اعلام و به شاه عرضه كرد، شاه تحت تأثير او قرار گرفت.
دشمنان نهاني وارد خانه زردشت شدند و استخوان مرده در خانه او نهادند. آنگاه گشتاسب را به خانه پيامبر بردند تا او را نزد گشتاسب رسوا كنند. شاه فريب بدكاران را خورد و زردشت را به زندان افكند.
گشتاسب اسب سياهي داشت به نام «شيد» كه بسيار مورد علاقه او بود. ناگهان دست و پاي اين اسب فلج شد، گويي كه انگار در شكمش فرو رفته بود. خبر به شاه رسيد. شاه غمگين شد و پزشكان دربار را فراخواند. اما هيچ كدام از پزشكان نتوانستند اسب را درمان كنند. در زندان خبر به زردشت رسيد و او براي شاه پيام داد كه مي‌تواند اسب را درمان كند.
اما چهار شرط براي اين كار گذاشت: «گشتاسب دين او را بپذيرد؛ اسفنديار حامي دين باشد؛ هوتوس (به يوناني: آتوسا)، همسر گشتاسب و مادر اسفنديار، به دين بگرود و توطئه‌گران رسوا و مجازات شوند.»
گشتاسب شرايط او را پذيرفت و زردشت با نيايش به درگاه اورمزد اسب را شفا داد.
به اين ترتيب، نخستين درمان حيوانات در تاريخ مكتوب شكل گرفت و زردشت به عنوان نخستين دامپزشك شناخته شد. گذشته از درمان حيوانات، زردشت در دين خود بسيار از حيوانات حمايت كرده و قرباني خونين در اين دين گناه دانسته شده است.
اين حمايت تا بدانجاست كه دو بخش از يشت‌هاي اوستا، گوش يشت و درواسپ يشت، به ستايش ايزدان گوشوَرن (نگاهبان چارپايان مفيد) و دُرُواسپ (حامي چارپايان و به خصوص اسبان) اختصاص يافته است.
حتي زماني كه ايزد گوشورَن به درگاه اورمزد مي‌نالد و بانگ سر مي‌دهد كه به دليل بدكاري و ستمي كه در گيتي بر چارپايان خواهد شد، او نخواهد گذاشت كه آنها به زمين فرستاده شوند، اورمزد به او اطمينان مي‌دهد كه چنين نخواهد ماند و به او نويد مي‌دهد كه زردشت ظهور مي‌كند، آيين خود را بر مردمان عرضه مي‌كند و رفتار خوب و مناسب با چارپايان را به ايشان مي‌آموزد.
پس زردشت نه تنها نخستين دامپزشك بلكه شايد بتوان گفت نخستين حامي چارپايان بوده است.

CHN خبرگزاری میراث فرهنگی
 
بالا