10.
صف میکشیدیم
در انتهای دیدگانت
صد شکر کاخر منتخب
نام "نفس" بود!
با سربلندی
پر میکشیدی ،با یالهایت
تا آخرین رنگ افق در چشم حضار
هرگز ندیدم
چون تو پر از عشق
محکم و استوار
"شیدا"ی بیقرار
11.
در روزهای سرد بی اسب
با چشمه های عشق سوزان
باید چه کرد؟
باید چگونه،در محضر آتشفشان استاد و گفت:
خاموش باد!
سر بر در تنهایی ام می سایم اما
من خوب میدانم هنوز
"شیدا" مرا در یاد خود با هر قدم
در تاختهای با شکوهش
تکرار می کند
***
فصلی که سرد است
یادی که بر جاست
این بود قصه
از ماست ،بر ماست!
کاش کسی که دسترسی داشت شعر های نفس عزیز رو هم به این تاپیک منتقل میکرد.
من شعرهاتون رو خوندم ،دستتون درد نکنه.امیدوارم به زودی شعر سایر اعضا رو هم بخونم.
فقط چون ارسالها بر اساس زمان اولویت بندی میشوند ارسالهای بر همین اساس هستند و به اول تاپیک رفتند ، با اجازه نفس من تاپیک اول را هم از زبان ایشان نوشتم
برای هر چه پر بار تر شدن مطالب این قست از توضیحات اضافی و خوشامد گویی و .... در این تاپیک اجتناب کنید و اگر دوستان موردی را اضافی میبینند به من گزارش کنید تا حذفش کنم
نکته بعد این که فقط شعر سروده خودتان را در اینجا قرار دهید تا فقط تاپیک شاعران انجمن باشه و شعرهای توش را هیچ جای دیگر نشه پیدا کرد
13.
به چه باید دل خوش کرد؟؟؟ به تجسم،یا به هر خاطره ای در تب تو تو که میدانی آخرین زمزمه هایم همه تکرار تواند شب و آواز ز هجران و جنون نرسیده ست به پایان گل من قاصدک ها همه خواهند آمد روزی از سمت تو باز اسب ها رم کرده شیهه جاری همه جا!
17.
روز
شب
روز
شب
...
و باز هم تو!!!
چگونه خسته نمیشوی؟!
چرتی بزن،در سایه ساری دور از خاطرم
با اینکه nبار در باکس های بدون اسب،در رویایم" تکرار" میشوی
اما چگونه "تکراری " نمیشوی؟!
فردا دیر نیست،1 دقیقه بعد دیر است برای یاد تو
برگردان واژه هایم را فقط تو میدانی
روزی که میخواستی" گ ا ز" بگیریم
اما فرا تر از " گ ا ز " مرا گرفت
حتی در جایی که چشم نمیدید
سر و دست هم که شکست!
اما
پیوند ما نگسست!
زنجیر را فقط به پای مجنون میبندند!
چه جنون اسبی قشنگی!
دوستت دارم"جنون اسبی"