ناشناس
Active member
گوشه ای از خاطرات یک سوارکار
زیبایی های زشت
گاهی آدم چیزهای زیبایی در ذهنش می سازد که بعد وقتی به آنها نزدیک تر می شود زیبایی شان را از دست می دهند. همیشه تصویر زیبایی از اسب سواری داشتم، زیبایی و آزادی، بخش های بزرگی از این تصویر بودند. اما چند روز زندگی در یک مدرسه شبانه روزی اسب سواری و زندگی با اسب ها و سوار ها تصویر دیگری در ذهنم ساخت. تصویری که هیچ زیبا نیست و خود خواهی آدمیانی را نشان می دهد که خودشان را محور و مرکز عالم می دانند و همه چیز را تا آنجا که در خدمت خودشان و لذت بردن شان باشد می خواهند. رفتار آدم ها با اسب ها را آن قدر آزار دهنده دیدم که از میانه کار اصلا از کار اصلی منصرف شدم و دلم خواست موضوع تصاویرم را به "رفتار آدم ها با اسب ها" تغییر دهم.
i
گمانم چیزهای زیبای دیگری هم در ذهنم هست که ممکن است با نزدیک تر شدنم به آنها همین بلا سرشان بیاید، شاید هم تا حالا آمده باشد، از یک طرف آدم احساس می کند ماهیت چیزهایی را بهتر می فهمد و درک می کند و از طرف دیگر زندگی ترسناک تر به نظر می رسد.
yasin-m:
زیبایی های زشت
گاهی آدم چیزهای زیبایی در ذهنش می سازد که بعد وقتی به آنها نزدیک تر می شود زیبایی شان را از دست می دهند. همیشه تصویر زیبایی از اسب سواری داشتم، زیبایی و آزادی، بخش های بزرگی از این تصویر بودند. اما چند روز زندگی در یک مدرسه شبانه روزی اسب سواری و زندگی با اسب ها و سوار ها تصویر دیگری در ذهنم ساخت. تصویری که هیچ زیبا نیست و خود خواهی آدمیانی را نشان می دهد که خودشان را محور و مرکز عالم می دانند و همه چیز را تا آنجا که در خدمت خودشان و لذت بردن شان باشد می خواهند. رفتار آدم ها با اسب ها را آن قدر آزار دهنده دیدم که از میانه کار اصلا از کار اصلی منصرف شدم و دلم خواست موضوع تصاویرم را به "رفتار آدم ها با اسب ها" تغییر دهم.
i
گمانم چیزهای زیبای دیگری هم در ذهنم هست که ممکن است با نزدیک تر شدنم به آنها همین بلا سرشان بیاید، شاید هم تا حالا آمده باشد، از یک طرف آدم احساس می کند ماهیت چیزهایی را بهتر می فهمد و درک می کند و از طرف دیگر زندگی ترسناک تر به نظر می رسد.
yasin-m: