سمند نعل طلا

امید زمانی

Active member
سمند نعل طلایی که دوش زین کردم
نثار خسته ترین عابر زمین کردم
شبی نسیم شدم بوسه های سرخم را
نثار دخترکان کپر نشین کردم
شبی سرودم از آتش سرودم از آهن
و هر چه شعر و غزل بود را شرمگین کردم
تو خواب بودی و این بیت های زخمی را
سحر ز مزرعه عشق دستچین کردم
ببین تو با دل تنهای من چنان کردی
که من نشستم و با خویشتن چنین کردم
سمتد نعل طلایی که دوش زین کردم
نثار خسته ترین عابر زمین کردم
 

♘امیرحسین♞

♘ مدیریت انجمن اسب ایران ♞
omid.zamanidehkordi گفت:
سمند نعل طلایی که دوش زین کردم
نثار خسته ترین عابر زمین کردم
شبی نسیم شدم بوسه های سرخم را
نثار دخترکان کپر نشین کردم
شبی سرودم از آتش سرودم از آهن
و هر چه شعر و غزل بود را شرمگین کردم
تو خواب بودی و این بیت های زخمی را
سحر ز مزرعه عشق دستچین کردم
ببین تو با دل تنهای من چنان کردی
که من نشستم و با خویشتن چنین کردم
سمتد نعل طلایی که دوش زین کردم
نثار خسته ترین عابر زمین کردم
شاعر؟
 

مرضیه

Member
غزل بسیار زیباست.
تعبیرها در عین سادگی ترکیبی دلنشین ایجاد کرده به نحوی که شنونده با اولین بار خواندن شعر را به ذهن می سپرد،بیان شعر در عین کوتاهی مطلب را تمام میکند و با دنیایی حرف نهفته کلامی نگفته باقی نمیگذارد...
شاعر درگیر چهارچوب غزل و در بند قافیه نیست و روانی گفتار خود بیانگر این حقیقت است.
من خودم به شخصه بارها و ناخوداگاه ،شعر رو با خودم زمزمه کردم،دل نشین و خوش آهنگ،حقیقتا لذت بردم.
خط سیر شعر حلقه ای است که مختص شعر سپید و موج نو هست،البته اکثر شاعران کلاسیک هم از اون استفاده میکنند و در آثار کلاسیک هم دیده میشه.
شاعر رو اگر ممکنه معرفی کنید،اگر خودتون سرودید که بهتون تبریک میگم و در غیر اینصورت باز هم تبریک میگم به حسن انتخابتون.
 
بله. زیباست. بیت اول فقط کمی نا موزون هستش که فکر کنم وزن بهتری می شد واسش انتخاب کرد. حدس می زنم شاعر خودتون باشین. درسته؟
 
اينجوري فکر کنم بهتر باشه:
سمند نعل طلایی رو سحر که زین کردم
نثار خسته ترین عابر زير زمین کردم

البته پس بيت آخر هم بايد عوض بشه!!
;)
 

مرضیه

Member
نه اتفاقا از نظر من ناموزونی در وزن نیست،شاید در نحوه ی خوانش اشکال داری.
 

sohrab

Active member
من کلا با "و" توی شعر مشکل دارم : " و هر چه شعر و غزل بود را شرمگین کردم "
 

♘امیرحسین♞

♘ مدیریت انجمن اسب ایران ♞
اسب ايراني گفت:
اينجوري فکر کنم بهتر باشه:
سمند نعل طلایی رو سحر که زین کردم
نثار خسته ترین عابر زير زمین کردم
البته پس بيت آخر هم بايد عوض بشه!!
;)
سمند نعل طلایی را که سحر زین کردم
 
مونامور گفت:
سحرناز شاعرم شدی.
از شعر هم دست نمی کشی؟

جوونی بود و هزار شر و شور ،دیگه . ;D

اسب ايراني گفت:
اينجوري فکر کنم بهتر باشه:
سمند نعل طلایی رو سحر که زین کردم
نثار خسته ترین عابر زير زمین کردم

البته پس بيت آخر هم بايد عوض بشه!!
;)

به به ، عجب زیر زمین بزرگی دارین که می شه توش اسب برد و نعل کرد و نثار کرد و سوار شد و ... ;D اگه اسب هدیه می دن بیاییم ها


مرضیه گفت:
همین "و"خیلی جاها به داد شاعر میرسه،تازه ترکیب زیبایی هم بوجود میاره!

به فریاد می رسه اما بهتره استفاده نشه. مثلا می شد بگیم : من هر چه شعر و ... ;D تازه "را" رو هم می شه حذف کرد.

اما شاه بیت این شعر که خیلی قشنگه "تو خواب بودی و این بیت های زخمی را/ سحر ز مزرعه عشق دستچین کردم " بسیار زیبا :)
 

مرضیه

Member
دوستان،نقد باید خالی از هر گونه دخل و تصرف در شعر باشه.
مالک اصلی شعر شاعر هست.
در مورد ناموزونی مصرع اول ،با وجودی که هیچ علاقه ای به این کار ندارم ولی من رو به واج شماری واداشتید.تفاوتی که بین مصراع ها وجود داره اندک هست و مجاز.
به شخصه من ترجیه میدم،چشم هام رو ببندم و بیت رو با خودم تکرار کنم،اگر توی ذوق نزد مورد قبوله،چیزی که در این شعر دیده میشه و ایرادی برش وارد نیست.درضمن وقتی شاعر سمندش رو شب گذشته زین کرده،شما چه اصراری دارید که بگید صبح زین کرده!اگر به واژه ی دوش ایراد میگرفتید به جا بود چراکه دوش جزو واژه هایی است که در کلاسیک سنتی بکار میرفته _هر چند که هنوز از رده خارج نشده و بکار میره_و بکار بردنش مورد نقد واقع میشه.
در مورد "و"که اشاره کردید "من"جایگزین بشه،کاملا مخالفم.به چند دلیل:
!.همون دخل و تصرف که گفتم و صلاح دید شاعر
2."شبی سرودم از آتش سرودم از آهن..." شعر ضمیر داره ونیازی به تکرار زاید ضمیر من که حالت مستتر داره نیست!
به یاد داشته باشیم که شعر خوب اون شعریست که اگر اون رو بتکانیم،واژه ای از اون نریزه که باز هم در مورد شعر کلاسیک بدلیل قالب تعریف شدش استثناهایی وجود داره که بحث رو به درازا میکشه.
مورد بعدی حذف "را"ی مفعولی هست که شما درست جایی که شاعر حذف کرده پیشنهاد اضافه کردن دادید و جایی که بخاطر وزن اون رو بکار برده شما پیشنهاد حذف دادید!!تاکید میکنم،نقد خالی از دخل و تصرف!
 

مرضیه

Member
فکر میکنم نکته ای که باعث شد پیشنهاد حذف "را" در مصرع دوم بیت سوم رو بدید،سکته ی خفیفی (تاکید میکنم،خفیف!)است که در این مصرع ایجاد شده!
که اون هم با خوانشی صحیح برطرف میشه.
 
اووووووووووووووووووووووه مرضيه خانم خيلي قضيه را جدي گرفتي بابا!!!
ما يه کلمه شب را با سحر جاشا عوض کرديم که سحرناز خانم دلش خوش بشه ديگه ايراد نگيره!! اگه نه ما را چه به شعر!!
بي خيال!!
:)
 

Dr_Ghaffari

Active member
من هم گاهی شعر می گویم و از این همه ذوق و سلیقه دوستان در این بخش لذت بردم . دل سرد نشوید اگر بگویم شعر از نظر وزنی لکنت زبان دارد و می توانست نشست کلمات را بسیار محکم تر استوار کند به گونه ای که بمب اتم نیز یارای شکستن آن را نداشته باشد ..!
اما تکرار حرف "و" نیز کمی ذهن را مشغول می کند اصولا اگر "و" می آید باید معنی داشته باشد و صرفا پر کننده وزن و یا حرف ربط نباشد ! اما صنعت شعر امروز به قول یکی از بزرگان که فکر می کنم خانلری باشد و من از زبان شفیعی کدکنی شنیده ام " تقدیم الواو" است!
در مصراع اول وزن اشکالی ندارد اما احساس می شود لنگ می زند و اتفاقا سمند نعل طلا لنگ می زند زیرا نباید به صورت ناشناخته و نکره باشد . بلکه باید معرفه باشد تا خواننده بی اراده با آن احساس آشنایی کند : "سمند نعل طلا را که دوش زین کردم" حالا همان وزن را داریم اما اما سمند نعل طلا برای ما آشنا است و ما منتظر هستیم بدانیم چه می کند !
در یک کلام این شعر تصویر زیبایی را می تواند ترسیم کند ولی کمی صیقل می خواهد ! کاش اگر دوستان تمایل دارند در بخش ادبیات کارگاه شعر نیز داشته باشیم !
 

مرضیه

Member
من با کارگاه شعر موافقم.
"و"اینجا حرف ربط است و معنایش مسلما همین ربط.
"آتش و آهن" هر دو نماد ین.قصد ندارم شعر را معنی کنم که لطف شعر به این است که هر کس برداشت خود را از آن داشته باشد،فقط این را میگویم که از نقش ربطی "و" دفاع کرده باشم!
چون شاعر از آتش و آهن میسراید_که هر کدام دنیایی از معنا در خود گنجانده_شعر و غزل را شرمگین میکند...و اجازه بدهید بیشتر از این معنای برداشتی خود را به ذهن و احساس سایرین تحمیل نکنم.
 
من هم با دخل و تصرف توی شعر موافق نیستم اتفاقا اصلا هم نیستم اما خوب دوستانه نظر دادم حالا مرضیه چرا انقدر جدی گرفته نمی دونم ;D و ضمن اینکه منظورت و از نقد بدونه دخل و تصرف نمی فهمم که ;D من به شخصه دخل و تصرفی نکردم شعر همین باقی می مونه اما فقط گفتم چیزایی که به نظرم بهترش می کرد و اشاره کردم. والا ما که نقد شعر می رفتیم که اشکالهامون و اینطوری می گفتن بهمون. :p حالا بماند ... فقط یادم باشه در مورد شعر تو نظر ندم که دیگه دوستم نداری بعدش :p

در مورد حرف دکتر هم موافقم با نظرتون در مورد سمند سم طلا. یادم رفته بود بنویسم. البته شانس آوردم که مرضیه کمتر دعوام کنه :p


اما یه سئوال اساسی و مهم دارم !!!!! آقا، کسی از اینکه شاعر یا به نوعی ارسال کننده شعر کجاست ، خبر داره ؟ ;D ;D ;D نیستشاااااااااااااا
 

مرضیه

Member
اسب ايراني گفت:
اووووووووووووووووووووووه مرضيه خانم خيلي قضيه را جدي گرفتي بابا!!!
ما يه کلمه شب را با سحر جاشا عوض کرديم که سحرناز خانم دلش خوش بشه ديگه ايراد نگيره!! اگه نه ما را چه به شعر!!
بي خيال!!
:)
تازه علاوه بر دوش ،روی زمین رو هم بردید زیر زمینا!!!! ;)
 
بالا