امید زمانی
Active member
سمند نعل طلایی که دوش زین کردم
نثار خسته ترین عابر زمین کردم
شبی نسیم شدم بوسه های سرخم را
نثار دخترکان کپر نشین کردم
شبی سرودم از آتش سرودم از آهن
و هر چه شعر و غزل بود را شرمگین کردم
تو خواب بودی و این بیت های زخمی را
سحر ز مزرعه عشق دستچین کردم
ببین تو با دل تنهای من چنان کردی
که من نشستم و با خویشتن چنین کردم
سمتد نعل طلایی که دوش زین کردم
نثار خسته ترین عابر زمین کردم
نثار خسته ترین عابر زمین کردم
شبی نسیم شدم بوسه های سرخم را
نثار دخترکان کپر نشین کردم
شبی سرودم از آتش سرودم از آهن
و هر چه شعر و غزل بود را شرمگین کردم
تو خواب بودی و این بیت های زخمی را
سحر ز مزرعه عشق دستچین کردم
ببین تو با دل تنهای من چنان کردی
که من نشستم و با خویشتن چنین کردم
سمتد نعل طلایی که دوش زین کردم
نثار خسته ترین عابر زمین کردم