با کسب اجازه از طرح زوج و فرد آقای اصفانی!
امروز دوشنبه ست!
در روزهایی که آفتاب هست
ولی قندیل می بندی،
من از هرم نفس هایت
آب می شوم،
ذره ذره،
شمع گونه.
این کولیک فناناپذیر است
اما،
چه ساده می انگارد
که من پا پس می کشم
...
من از شما تشکر ویژه میکنم آقای اصفهانی.
به این دلیل که به ادبیات و شعر علاقه مندید و در این زمینه فعالیت هم میکنید .و نیز از بین کاغذهای قدیمی،زحمت کشیدید و این شعر زیبا رو برای ما نوشتید.
تلاش شما خیلی ارزشمنده.
تولدتون رو تبریک عرض میکنم آقا بهنام.
به امید اینکه هر بهار از عمرتون، پربار تر از دیگری باشد.و هر ثانیه ی زندگی تان مالامال از لبخند خداوند.
هر بهار می گذرد، و تنها خاطرات است که می ماند...
انگار زمین هم که تو را کم دارد،
خورشید میان ابر ماتم دارد
یکپارچه شد فرش نگاهم،انگار
گلبرگ دلم همیشه شبنم دارد
بی همهمه ی عشق کجا باید رفت؟
کو معجزه ای که رنگ مرهم دارد؟
شب نیست شبی که شعر تو در آن نیست
دل نیست دلی که هرچه جز غم دارد
من آمده ام تب تو را سرد کنم
با ابر و یک غزل که گه نم دارد...
سقف آسمان
کافی ست
تا جهان را به میهمانی ام فرا بخوانم،
رم خورده ی تیرگی های نهانی ام
و خدا می داند
که دلم باروت است
شاید این جشن تو را کم دارد
یا فقط فشفشه کافی ست،بیاور با خود
...
میخواستم شبیه تو باشم که آسمان
سهم مرا از آبی چشمش همیشه داد
آنگاه من دوباره شدم تو، و بی دریغ
پیوست با همیشه ی ما تیغ بامداد
شاید عجیب بود که در پهنه ی شبی
ناگه طلوع کند آن آفتاب عدل و داد
اکنون که ناظریم به آن روزهای درد
چیزی نمانده به جز ناله های باد
من شیهه های خودم را کشیده ام
این آسمان...