شاید برای آمدنت دیر کرده ای
وقتی نگاه آینه را پیر کرده ای
دیری است آسمان مرا شب گرفته است
خورشید من برای چه تأخیر کرده ای؟
این بارش بهاری من هم خلاصه شد
در آن دو قطره اشک که تبخیر کرده ای
قلب مرا شکستی و یادم نبود که
با تکههاش عاطفه تکثیر کرده ای
با آتشی که داغ غم تو به دل زده
من را در...
"آغاز امامت و ولایت
آخرین بارقه ی نور رحمت الهی
حضرت مهدی موعود(عج)
بر منتظران ظهورش
مبارکباد"
یک دسته گل نرگس
برایتان کنار گذاشته ام،
در بالاترین قفسه ی قلبم
که دست خودم هم شاید نرسد!
ای مهربان همیشه حاضر
دلمان را به تو و یادت آغشته ایم،
و خدا کند بی تو به هیچ کجای این زندگی نرویم...
دوباره خواند نگاهش مرا به مهمانی
تو از نگاه من و او، بگو چه می دانی؟
هزار بار تبسم گرفت جان و ولی
خدا که بود شاهد این جان گرفتن آنی
امید برفی من باز در جهنم درد
مرا بیاب،نیمه شبی سرد و تلخ و بارانی
اگرچه ریخت برگ غزلهام زیر پای دلت
همیشه راضیم به همین ریزش و پریشانی
از او که هست معنی عمرم...
قلبم گرفته است و جهانی ترانه می خواهم
یک آرزوی واقعی جاودانه می خواهم
از بین چارچوب غزلها ی دفترم
امشب کمی زیاد،عاشقانه می خواهم
شاید عبور کنی و مرا دید هم ...بزن
بنگر که ضجه و اشک زنانه می خواهم
اسبت که تاخت،شبیخون زدی به تب
حالا منم که داد دلم را شبانه می خواهم
بهتر که خامشم، من و فریاد...
سه نقطه، آخر شعرم برای چشم تو است
که چشم های دو عالم سوای چشم تو است
هزار شعر نگفته، هزار معنی درد
هزار خاطره در لابه لای چشم تو است
و آخرین نفر از پشت اسب می افتد
که ظهر واقعه در کربلای چشم تو است
به پشتوانه چشمت قیام خواهم کرد
و خون هر که بمیرد به پای چشم تو است
که جنگ های اخیر یلان دهکده...
دوستت دارم، این همان رازی است که جهان را نجات خواهد داد
دوستت دارم، این همان اسبی است که سوارش همیشه در راه است
ای چراغ همیشه روشن عشق، باش تا صبح دولتم بدمد
تو، در این عصر خوشتری، زیرا ماه پیش ستارهها ماه است
پدرم هر غروب از سر کار آسمان را به خانه می آورد
غربت دست های خالی او بوی نان را به خانه می آورد
صورت تیره ، ریش و موی سپید ، قطرات زمخت خون و عرق
مادیان سیاه بر گرده ، سبلان را به خانه می آورد
چای و قلیان به راه بود و پدر اسب می شد برای سرمه و سیب
باز این مهربان دست آموز هیجان را به...