نتایح جستجو

  1. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    عجب خواب سنگینی به سهمگینی امواج وحشی مرا برد، تو ماندی و بیقراری ها در باکس، نعل هایت را به دست آب سپردی و آرزو کردی مرا ...
  2. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    تحسینت می کنند وقتی از موانع رد می شوی و این چشم ها تو را در خود جاری می بیند بی آنکه ببینمت ...
  3. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    غمت را بر شانه ام بریز یال هایم هنوز بی تابند برای غصه های یک اسب. من در مانژ بی امان تو را گریه خواهم کرد ...
  4. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    می شود برای هاله ای از خوشبختی صبح ها زودتر برخواست و امیدوار بود، اما من آنجا خیمه می زنم که خورشید از سمت پادوک بر من بتابد ...
  5. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    بال و پرت را چنین آراسته نمی دیدم پیش تر، دل کدامین اسب را به عاریت گرفته ای؟!
  6. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    بارقه هایی که بر دفتر م پاشیده جای سم هائی ست که پیشینه ی یک عشق است شاید رسم دیروزهایم این است شاید ...
  7. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    چه سمبلیک حتی یورتمه می روی! پاهایم از تو یاد می گیرند دست هایم پرواز می کنند و قلبم هنوز ، برای تو می تپد ...
  8. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    شهابی رد شد آرزویی برآورده می شود و تو همچنان به اسبیت گرفتاری غریق نجات را خبر نکنید من هم از دست رفته ام ...
  9. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    گل آذین است، اطراف جاده ای که به خانه ی تو می رسد و من شیهه هایم را آنجا پرپر می کنم تو نیز به گل افشانی دستی بجنبان به افتخار خودت ...
  10. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    تو و زمین همزادید، همان گونه که من و سیب. جاذبه بر تو تاثیر ندارد، این یال های توست، که آشفته ام می کند ...
  11. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    اقیانوس وار متلاطمم می کنی و به روی خودت هم نمی آوری... اندیشه ی این اسب، فراتر از موج هایی ست که در روزهای دریازده ام شناور است ...
  12. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    خوابم نمی برد که به رویا سفر کنم از این شب کذایی مفرط گذر کنم خوابم نمی برد که تو را بیشتر از این از اشتیاق خفته ی خود با خبر کنم من مرهمم،همان که تو می خواستی ولی حاشا به قلب وحشی تو،من اثر کنم شعر و من و سپیده،و اما به جان تو هرگز نمی شود ز غزل ها حذر کنم خسته م ز قلب سنگی این قرن،بی...
  13. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    شکوفه ها هم آمدند و تو هنوز هم نیامده ای نفس عمیقم گیر کرده بین دنده هایم و می شکند بی صدا، سوار بر دل انگیز ترین رویایم خواهی شد بر دل شبم نور خواهی پاشید و خانه ام غبار بر خواهد گرفت یکبار بیا ...
  14. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    من که می توانم، هر چند در توانم نباشد! می ایستم و به عبور می خندم سرشار می شوم از هست ها، شایدهای خوشایند، غم پرستی های مهیج، و چابکسوار تمام لحظه های بودن می شوم بی آنکه ببینی ام مرا که ازل گونه می زیسته ام تو خود می دانی ...
  15. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    سیب کال خوش عطری را نصف می کنم با هر آنچه در تو موج می زند. تودلکش ترین یورتمه ی موزونی، موسیقی ات مرز هایم را هلاک می کند جاودانه ام خواهی کرد، در جاده های آهنگین، صدایت را تکرار می کنم هنوز در خاطر ...
  16. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    از چشمانم خاک می ریزد و شانه هایم خیس اند، دل من و ماهی کوچک قرمز به بهار آرزوهایت خوش بود تو موانع را نمی پری، چوب های عاریت نگران اند، شبستان آتشفشانم را ذوب نکن، به خاموشی این گدازه ها من وام دارم ...
  17. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    به ترقی این جام های سر نکشیده، می کشم خطی بر سایه های رنگارنگ فردا ببین به کجا شبیخون زدی، و سایه سار این مانژ مرا تنگ است گسترده تر حلق آویزم کن ...
  18. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    چه کم پیدا قامت قلندر ها خم، چشم هایم سفید شد، زین نکرده ام مرکب را، دلم از تب می سوزد ...
  19. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    کوچه ی بم بست یعنی، جایی که تقاطعی نیست شبزده ای دلواپس نمی شود و تن یک اسب در مانژ به لرزه در می آید ... بم بست تعریفی ندارد، همچون حال من، و دیرکرد قسط های سلام تو ...
  20. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    زخمی سری باز می کند انگشت هایم از هم می پاشد صدای هلهله ای، از دور می آید و تو هنوز هم به فانوس ها اقتدا می کنی استخوان هایم، متورم از نیمه شب، کسی در باکس ها پرسه نمی زند، چند روزیست نمی آورم به خاطر خودم را ...
بالا